برای دخترم زهرا
برای دخترم زهرا

                                      

            

          

            

 


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 7 شهريور 1393 و ساعت 8:43 توسط مامانی(برای دخترم زهرا)


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

تا تکمیل مطلب رمز دار است



موضوع : | بازدید : 53 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 5 آذر 1395 و ساعت 19:03 توسط مامانی(برای دخترم زهرا)

خیای وقت است فرصت مادر دختری نداشتیم فقط بوده ام به عنوان آشپز نظافتچی وناظمی بداخلاق و خیلی وقتا شیشه شیر بی حوصله ی امیرحسین...

چهارساله شدی و چهار را هم رد کردی زیاد آموزشت ندادم ببخش...

امشب چه ذوقی کردی دوختن را بهت یاد میدادم...شیرینم...چه خوشگل تلفظ میکنی «بدوخیم»آنقدر خوشگل که حیفم می آید درستش را یاد بگیری...

مرا ببخش اگر بهانه می گیری اگر جیغ میزنی اگر.‌‌.. همه اش بخاطر این است که آنقدر که نیاز است برای تو وقت نذاشته ام...

شبها خواب درست ندارم داداشی خوب غذا نمی خورد و شب تا صبح از سینه شیر می خورد گاهی از خستگی خوابم می برد ...ولی چه خوابیدنی...

میدانم اینها بهانه است و من مسئولیت هر دوی شمارا آگاهانه پذیرفته ام...

به امید ساعاتی بهتر...


موضوع : | بازدید : 70 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 مهر 1395 و ساعت 21:21 توسط مامانی(برای دخترم زهرا)

گاهی نگران می شوم از کارهایی که نتوانسته ام برایتان انجام دهم 

نکند روزی خیلی مهم شوند...

یکی از آنها آتلیه است که مد شده و همه حداقل سالی  یکبارش را می برند .‌.‌.

الان می گویم اعتقاد ندارم به عکسهای مصنوعی آتلیه با آن هزینه ها....که پول بدهی تا تصویری ساهتگی از کودکت بدهند که خودش نیست....


موضوع : | بازدید : 63 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 20 شهريور 1395 و ساعت 17:42 توسط مامانی(برای دخترم زهرا)

گاهی فکر میکنم یعنی واقعا درست است!!!یعنی بچه های قدیم شیطنت نداشتن؟خیلی قدیم نرویم همین خودمان...با خودم که قیاس میکنم نمی توانم این حرف را قبول کنم مشکل جای دیگریست...

زندگیهامان آنقدر لوکس شده که هر چیز کوچکی اگر بشکند کلی هزینه هدر میرود و اگر یک بچه خرابش کند یعنی یک دردسر بزرگ درست کرده قدیمها دوره ی خودم پذیرایی جدا بود و بچه ها نباید میرفتن آنجا و چه تدبیر خوبی به نظر من چون بقیه ی خانه در اختیارمان بود و بریز و به پاش ما طبیعی طبیعی بود الان خانه ها کوچک شده و جای مهمان و نشست و برخاست و بازی بچه ها یکی شده و این وسط بچه ها بایذ کوتاه بیایند کمتر بریزند کمتر بدوند کمتر بچه باشند!!!

نه بچه ها همانند با همان ذات زیبا و شاد و سر زنده مثل گلها میشود نگاه را پر کرد از زیبایی سرزندگیشان و شامه را لبریز کرد از عطر بودنشان اگر این قفسهای بلوری لوکسمان را کمی نادیده بگیریم


موضوع : | بازدید : 63 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 مرداد 1395 و ساعت 11:11 توسط مامانی(برای دخترم زهرا)

کاش میشد ساعتها با تو قدم بزنم و در آفتاب راه برویم بدون اینکه بترسم پوستمان لک بردارد و سیاه شود!!!

وقدر مزحک است دلواپسیهایم...گاهی

یا کاش دغدغه ی ریختن بستنی کاکائویی روی لباس مهمانیت را نداشتم و میشد تا رسیدن به محل مهمانی با خیال راحت تو هر چقدر میخواهی آرام آرام بستنیت را لیس بزنی و غرق شوی در مزه اش بدون اینکه صدای لا ینقطع من مدام گوشزد کند به تو زهرا زود باش آب شد لباست کثیف می شود...چقدر بی رحم می شوم....گاهی


موضوع : | بازدید : 70 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 1 مرداد 1395 و ساعت 17:34 توسط مامانی(برای دخترم زهرا)
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 26 صفحه بعد