زهرا جونزهرا جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

برای دخترم زهرا

کارهای جالب تو

دیروز داشتیم با چوب بستنی میزدیم به سطل ماست(که خالی بود) زهرا جون ی دفعه با یکی از چوب بستنی ها شروع کرد به کشیدن روی اون یکی و گفت"دارم ماهی تکه تکه میکنم" پریروز داشتیم بازی می کردیم گفتم خرسی تشنشه رفت لیوان ورداشت و تو پاگرد پله جوری که انگار کنار جوی آب نشسته لیوان را مثلا از آب پر کردو برای خرسی آورد خمیر بازی را پهن کردم بی هدف نمی خواستم شکل خواستی بسازم گفت "چی ساختی" گفتم هیچی گفت "مامان لواشکه" بسته ژیلت رو ورداشته باز کرده یکیش رو میکشه روی قالی میگه "مامان جارو برقیه" از سری حیواناتش غاز رو ورداشته میگه مامان اردکه میگم نه غازه میگه اردکه و من میگم نه غازه...آخرش میگه غازه و...
6 تير 1393

خرگوشهای یک دقیقه ای(برگرفته از ایده ننه نقلی در مدرسه ی مامانها)

با برش مستطیلی از قسمتهای حاشیه ی یک پوستر تبلیغاتی و بعد 2 تا مثلث و نقاشی روی آن این خرگوشهای انگشتی را بسازید و با قرار دادن آن در انگشتتان بازی پرنشاطی را با کودکتان داشته باشید زهرا عاشق این شد که آقا خرگوشه از دستش فرار می کند و بعد خواست مامان خرگوش و بابای خرگوش کوچولو هم بهش اضاف بشه بعد هر3رو توی انگشتای دستش کرد وبعد اونها رو برد تا توی دریای خیالی سوار اردک بشن وبرن خونشون وحتی بعد با آنها خوابید پی نوشت(جالبه آمار بازدید114 چهارشنبه تا ساعت11شب نظر 0) ...
4 تير 1393

گمانم باید خوشحال باشم

عزیزم تولدت تمام شد و تو بودی و اسباب بازیهایی که وقتی حدود قیمتشان را حساب کردم یک عروسک60تومنی بود و یک عروسک وست آشپز خانه20تومنی و یک گاو گنده ی 30 تومنی و یک خرس حدودا15تومنی و حیوانات10تومنی ودوتا کتاب که به این دوتای آخر علاقه ی بیشتر نشان دادی و البته70تومن پول  واکنشت را دوست داشتم وقتی این همه اسباب بازی زرق و برق دار را ول کردی و آمدی سراغ حلقه های کارتونی وپازل دست سازو...سایر اسباب بازی های دست سازیکه به نظر من ارزش واقعیشان بیش از ظاهرشان بود کودکم کاش همیشه همینجور باشی وقتی چند ماه پیش برای النگو وماشین واقعی گریه کردی و از بابا با اصرار خواستی ماشین بخرد ترسیدم که مبادا فردا بخاطر این نتوانستن ها سرزنش شویم و از ما ...
31 خرداد 1393

باز هم تغییر

این روز ها عاشق خاله بازی شدهای در جمع شعر می خوانی مدام سوال می پرسی به نوزاد ها علاقه مند شده ای جملاتی مثل حوصله ندارم را به جا می گویی که برای من جالب است نا چارا نصف روز از روش ترک پوشک در 3 روز استفاده کردم و الان تا حدودی خبر می دهی
29 خرداد 1393

امروز من و تو+یک مهمان=انفجار...

تازه از خواب بیدار شده بودم که گوشیم زنگ خورد زن پسر عمه ی شوهرم بود گفت می خواهد بیاید تا برایش زبان توضیح بدهم هنگ کردم اما جملات از پیش تعیین شده بود که می گفتم قدمت روی چشم... تشریف بیار خلاصه ی مطلب مهمان آمدو زهرا که موقعیت را مناسب دید جیم شد حالا زهرا کجاست؟...نتیجه این شد که ادویه ها با هم قاطی شدن نمک ها دیگر نمک نبودند و رنگشان از بس که با انواع و اقصام مواد قاطی شده بود هر رنگی بود جز سفید وکف آشپز خانه با ادویه ها رنگ شده بود مکتی که بخاطر جلوگیری از افتادن زهرا پهن شده بود رنگش دیگر بنفش نبود با ماست رنگ شده بود آشپزخانه طی 7 ساعت کاملا زیرو رو شده بود مهمان رفت یک دختر خرابکار ماند و یک مادر عصبانی که توان دعوا کدن نداشت
28 خرداد 1393