زهرا جونزهرا جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

برای دخترم زهرا

اول مامانی بازی کنه!!-کودکان 2 ساله

اکثر مادرها یی که من دیده ام گلایه دارن که با اینکه اسباب بازی های گران و متنوع برای کودک خود خریده اند کودکانشان تمایل به بازی با آنها ندارند در سایت کودک فردا مطلبی راجع به این قضیه نوشته بود "اگر دوست دارید کودکتان بایک اسباب بازی بازی کند اول خودتان دست به کار شوید تا کودک بتواند از شما تقلید کند" زهرا هم اسباب بازیهایی دارد که زیاد تمایل به بازی با آنها ندارد نمونه اش عروسک های ساده ی پلاستیکی است که اینروزها جذابیتی برای کودکان ندارد و من شروع به بازی کردن،خواباندن و حمام دادن آن عروسک کردم و طولی نکشید که زهرا مجذوب آن عروسک ساده شد، گذشته از این بجای خرید روز به روز اسباب بازیهای بیشتر و بیشتر بهتر است بازیهای ب...
8 خرداد 1393

رنگ های اشتباهی!

بهمن ماه 91 بود و هنوز هوا گرم نشده بود روی سکوی جلوی در هال نشسته بودم و زهرا توی حیاط کوچکمان پرسه میزد کمی آن طرف تر چیزی توجهش را جلب کرد و مرا صدا زد "مامان لاکپشت"منظورش کفش دوزکی بود که کنار باغچه افتاده بود واین به دلیل شباهتش به لاکپشت اسباب بازی در مجموعه ی حیواناتش بود که قرمز بود و خانه های سیاه روی لاکش داشت جالب اینجاست که زهرا اسم رنگ ها ا نمیداند ولی شکل رنگ اشتباه با فرم حیوان در ذهنش مانده بود و هرچه مصرانه میگفتم این کفشدوزک است از نظر زهرا همان لاکپشت بود!!! ...
7 خرداد 1393

روزهای سخت من وتو-از پوشک گرفتن

عزیزم انگار از پوشک گرفتن تو سخت ترین کار دنیاست قبل از اینکه برای بار دوم شروع کنم به این کار هفته ها با تو حرف زدم برات توضیح دادم که مثلا دختر عموت و پسر داییهات هما میرن دستشویی یا هر کسی که تو دوستش داری دستشویی میره تو خونه جیش نمیکنه وقتی پو شکت رو باز کردم دیدم در هال رو باز کردی مستقیم رفتی دستشویی و اونجا جیش کردی البته بلد نبودی شلوارت رو در بیاری ولی فعلا به همینم راضیم ولی بعد3 روز انگار دوباره دور خوردیم و رسیدیم سر جای اول....شاید به قول زینب صبوری در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنی...هرچه هست خیلی خسته شدم همش پوشک میاری میدی به من و میگی مامان پوشک از همه شیوه استفاده کردم دیدم درک تو از تشویق فقط بوسیدن و دست زدنه انگار نمیتونی...
4 خرداد 1393

بازی برای افزایش مهارت ظریف دست کوچک تو

اسم این بازی را سوزن بازی گذاشتیم یک چوب پنبه و مقداری سوزن ته گرد که به نوبت باید یکی یکی سوزن ته گردها را از جایش در بیاورد و توی چوب پنبه فرو کند چون دست کودک هنوز نمی تواند کارها را ظریف انجام دهد فکر میکنم گرفتن و برداشتن سوزن ته گردها که ریز هستن تمرین خوبی باشد   ...
3 خرداد 1393

نقاط عطف تو تا الان

عزیزم میخوام یادم نره که:   توآخرای2ماهگی رو شکم رفتی آخرای4 ماهگی چهار دست و پا رفتی 11ماهگی راه رفتی وقتی شهریور 92 رفتیم مشهد اونجا تو صف نماز عمه طاهره یادت داد نماز بخونی و برای من از هر چیزی زیباتر بود(البته حرکات نماز) 1سال و نیم جملات کوتاه مثل با با اومد،بابا رفت صدای قوقولی (خروس) و ...رو ادا کردی و صداهای گربه،هاپو،جوجه،مرغ،خروس،گاو،ببعی،قورباغه،کبوتر،...وصدای ببخشید الاغ رو میدونستی چیه 1سال و 8 ماه جمله بندیت با توجه به اطلاعاتت کاملتر شد 1سال و11 ماه کشفت کردم از راه کارهای زینب خانم استفاده کردم و فهمیدم تو استعدادش رو داری و به گفته بابایی اینروزها با غافلگیر کردن ما مثل تشخیص دایره،ساخت آدمک و چس...
3 خرداد 1393

تلنگر کافیست خلاقیت راه خود را پیدا خواهد کرد!

دیروز دخترم کنار باغچه نشسته بود و برگهای گل شب بو را تکه تکه میکرد وسعی میکرد به آنها نظم بدهد با رسیدن من سرش را بلند کرد و گفت آدمک ساختم"فهمیدم کوچولوی من پازل های هندوانه ای را توسعه داده و فهمیده با چیزهای دیگر هم می شود اشکالی را در آورد و عصر که با پدرش بیرون رفته بود موقع برگشت شوهرم گفت با سنگ هایی که توی کوچه پیدا میکرده سعی میکرده آدمک بسازد و من در دلم فریاد زدم زینب جون(نی نی آی کیو )ممنونتم   ...
2 خرداد 1393

بازی که زهرا ایده اش را داد-آستانه ی 2 سالگی

خسته و کوفته با زهرا کوچولو توی هال نشسته بودیم کنار در اطاق که هنوز آقای نجار برای نصبش نیامده بود و زهرا خانم رویش را با دست روغنیش لکه لکه کرده بود که شنیدم بهم میگه مامان این اسبه این اسبه"و به لکه های روغن روی در اشاره میکند و واقعا خیلی شبیه اسب بود از آنجا این بازی به ذهنم رسید که میتوانم لکه های رنگ را بی هدف روی کاغذ بپاشم و از زهرا بپرسم تا او با تخیل خود آنرا شبیه چیزی کند و من همیشه از پیشرفتش لذت می برم   ...
2 خرداد 1393